دسته بندی

سبد خرید  

هیچ محصولی ثبت نشده

هزینه پستی 0ريال
مجموع 0ريال

اتمام خرید

نماد اعتماد اینترنتی نماد ساماندهی
http://nashrcdn.ir/i/o_1bsi4j5eq18oi1tfb1k8as8d1r3j2b.jpg

زندگی و زمانه ی مایکل. ک

جی.ام .کوئتزی (کوتسی)(مولف),آناهیتا تدین(مترجم)
ناشر : نشر روزگار
سال چاپ : ۱۳۹۰
تعداد صفحات : ۲۶۴
شابک : ۹۷۸۹۶۴۳۷۴۰۷۰۲


برای خرید و مطالعه نسخه الکترونیک کتاب از اپلیکیشن پاتوق کتاب، اینجا کلیک کنید.

معرفی کوتاه:این داستان، شرح حال مردی است منزوی و دور از تمدن که همواره سعی دارد بر ظلم و ستم چیره شود و سایه‌ی سلطه‌ی دیرگان را از خود دور کند و به میل خویش رفتار نماید. وی به این امید که در مزرعه‌ای زندگی آرامی داشته باشد به سمت شمال کشور راه می‌افتد. او به رغم تمام اسارت‌ها، تنگدستی‌ و شقاوت‌ها، تسلیم قوانین سخت و خشک بشر نمی‌شود و.....
توضیحات
رمان «زندگی و زمانه‌ی مایکل. ک» اثر جی.ام. کوئتزی (-۱۹۴۰)، نویسنده اهل آفریقای جنوبی است.
وی تحصیلات خویش را در آفریقای جنوبی و آمریکا به پایان رساند و در حال حاضر استاد ادبیات آمریکایی در دانشگاه کیپ است. دو رمان از آثار وی، یکی «زندگی و زمانه مایکل. ک» دیگری «بی‌مهری» برنده‌ی جایزه‌ی بوکر شده و بارها مورد تجلیل نقادان بین‌المللی بوده‌اند. همچنین قابل ذکر است که مجموع آثار وی، برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات سال ۲۰۰۳ شده است.
این کتاب شرح حال مردی بی‌فرهنگ و دور از تمدن است که همواره سعی دارد بر ظلم و ستم چیره شود و سایه‌ی سلطه‌ی دیگران را از خود دور کند و به میل خویش، زندگی کند، داستان مبارزه‌ای دیوانه‌وار برای ضیافت آنچه «مقام انسانیت» نام دارد.
طی سالیانی که آفریقای جنوبی، دستخوش جنگ‌های داخلی است، باغبان تنگدستی به نام مایکل. ک، تصمیم می‌گیرد، از شهر ویران شده کیپ بگریزد و مادر خویش، آنا را به زادگاهش ببرد ولی آنا. ک در راه می‌میرد و مایکل همچنان مصر است که به تنهایی هدف خویش را دنبال کند. سرانجام به سرزمین اموات می‌رسد، خاکسترهای مادر را در آن پخش می‌کند و روی آن کشاورزی می‌کند.به تدریج، دانه‌ها در زمین بایر رشد می‌کنند. او هر کجا که پا می‌نهد، جنگ به دنبالش است. هر بار که از دنیای پر از سیم خاردار و مردان اونیفورم‌پوش، فرار می‌کند و دوباره بهشت کوچک خویش را می‌یابد، او را دوباره دستگیر کرده و زندایش می‌کنند.
مایکل به خاطر چهره‌اش با دختری دوست نبود. ترجیح می‌داد تنها باشد. هر دو شغلش برای او محیطی پر از تنهایی به همراه داشت. در انتهای راهروی توالت‌های زیرزمینی، در آن نورهای تابناک نئونی که روی سنگ فرش‌های سفید منعکس می‌شد و فضایی بدون سایه خلق کرده بود، احساس نفس‌تنگی می‌کرد. پارک‌هایی را بیشتر دوست داشت که درختان بلند کاج سایه خود را روی معبرهای آن انداخته باشند و دوطرف آنها سوسن کاری شده باشد. گاهی اوقات، شنبه‌ها، صدای شلیک تپانچه‌ای که ظهر را اعلام می‌کرد، نمی‌شنید، و تمام بعدازظهر را به تنهایی کار می‌کرد. یکشنبه‌ها، صبح دیر از خواب بیدار می‌شد و بعدازظهر به دیدن مادرش می‌رفت.